تبليغاتX
آلبالوی آبی
خیلی وقت بود که نیومده بودم و واسه خودم ننوشته بودم. دلم گرفته بود ولی به ظاهر اینطور نشون نمیداد. حال و احوالم تو این فصل خیلی عوض میشه. یه فصل تازه تو زندیگم داره شروع میشه که امیدوارم بتونم به خوبی باهاش کنار بیام.

جایی خوندم که خدا  آدمایی رو که دوست داره و فراموش نکرده یکم اذیت میکنه و میرنجونه . حالا اینجاست که منتظره بشنوه که بندش میگه شکر یا نه. همین جا اعلام میکنم خدایا شکرت

مشغول درسام هستم و کار خونه و سرگرمی به غیر از دف ندارم فعلا. ولی تصمیمهایی تو ذهنم است که اگه بتونم عملی کنم ممکنه واسه حال و احوالم خوب باشه.

امروز بعد از چند وقتی که دلم واسه همکارای قدیمی تنگ شده بود دیدمشون(جوری گفتم قدیمی که انگار ۲ سال گذشته اما فقط ۲ ماه) . همشون خوب بودن ولی من بهتر!!

کلمه جدیدش تو این مدت (خدایا به امیدت). وای نمیدونی چقدر حس خوبی که از این بچه ها چیزهایی بزرگ بشنوی. برای آینده اش خیلی نگرانم ولی خیلی امیدوار. خیلی دوستش دارم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:46 توسط خودم |

حالم خیلی بهتره . نمره هام رو گرفتم حالا هم دارم ثبت نام دانشگاه میکنم واسه ترم جدید. و دنبال کارهای عقب مونده خودم رفتم . امروز اومدم به همکارم سر بزنم . همه دلتنگ شدن حتی خود من یه جورایی دلم گرفت. بهر حال اینم از این داستان...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:50 توسط خودم |

انسانی که از استیصال یک فرد در جهت رسیدن به منافع مورد نظرش بهره می گیرد،پست ترین انسانهاست.فردی است به شدت حقیر،زبون و خوار.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:49 توسط خودم |

یکم مشغول کارهام شدم واسه تحویل اموال و بستن پرونده کارم نتونستم بیام و بنویسم. ولی تو این روزها که نمیدونم چرا با وجود اینکه بعد از ۹ سال دارم کارمو ترک میکنم حالم خوبه!! خیلی کارهای دیگه هم دارم که تو هفته آینده باید برم سراغشون. ولی یه پدیده از قبل کشف شده رو من کشف کردم اونم کارهای زیبای همای گیلانی هست که خیلی فوق العاده است. و تقریبا هر روز دارم گوش میکنم کار آخرش و با نام ملاقات با دوزخیان. این هم یه توصیه دیگه به هر کسی که به طور اتفاقی گذرش به کلمات آزاد من خورد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 13:0 توسط خودم |

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن         تا ببينم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ايام نماند گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منيوش اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پير ميخانه همی‌خواند معمايی دوش از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:0 توسط خودم |